تیمسارخلبان نادر جهانبانی: معروف به ژنرال چشم آبی



بهترین خلبان ایران از آغاز تا کنون و از بهترین خلبانان جهان در زمان خود


فرمانده نیروی هوایی ارتش و سرپرست تیم آکروجت تاج طلایی  مسئول تربیت بدنی و نفر اول سوارکاری ایران

آنقدر رشید و خوب چهره بود که بی اختیار در برابرش زبان به تحسین می گشودی که وطن تو چنین افسری بلند بالا دارد.

اگر چه خیلی به ایرانی ها شبیه نبود، ولی نشان تاج و ستاره ای که روی شانه داشت و بخصوص مهربانی خاصی که در چشمانش بود خاطره مردان شمال آذربایجان و کوهستانهای خراسان را برایت تداعی می کرد.

در واقعه اروند رود بر خلاف دستور محمد رضا شاه بر روی کاخ‌های ریاست جمهوری عراق پرواز کرد.
در زمان اختلافات مرزی ایران وعراق زمانی که توسط پنج جنگنده عراقی محاصره شده و مجبور به فرود در خاک عراق می شود.
در آخرین لحظه فرود با وارونه کردن ناگهانی جنگنده خود با سرعت سرسام آوری از محاصره عراقیها گریخته وبه خاک میهن بازمیگردد
.

تیمسار سپهبد خلبان نادر جهانبانی متولد ۲7 فروردین 1307 معروف به ژنرال چشم آبی، خلبان نیروی هوایی شاهنشاهی ایران، یکی از خلبانان ویژهٔ محمدرضا شاه پهلوی  آخرین درجهٔ وی در ارتش سپهبد بود. 

مادر او از مهاجران روس بود و به خاطر رخسار اروپایی‌اش به عنوان ژنرال چشم‌آبی معروف بود.

وضع او شبیه به "عقاب" خانلری بود در شعر"عقاب" که مرگ خویش را در پی زندگی کوتاه نزدیک می دید نزد زاغی  رفت که ای زاغ  راز طول عمر تو چیست؟ و زاغ او را به مردابی که در آن لجن و مردار انباشته بود می برد و میگفت اگر تو نیز از غذایی که من می خورم ، بخوری عمر طولانی خواهی داشت.

عقاب که ((عمر در اوج فلک برده به سر و حیوان را همه فرمانبر خویش دیده نگاهی به زاغ میکرد که ای بیچاره" گند ومردار ترا ارزانی" که من از همین عمر کوتاهم که در فراز ابر و در ملتفای نور و سپیده بوده راضیم و مبادا روزی که بخواهم با ساعتی زیستن مثل تو در این گندآب یک روز بیشتر زندگی کنم.

آنگاه عقاب پر می کشد" سوی بالا می شود و بالاتر می رفت" تا "راست با چرخ فلک همسر می شود"  نادر جهانبانی که در پشت فانتوم و اف 16 می نشست  مثل عقاب دل به آسمان می سپرد.
شاید هیچکس به اندازه صدام حسین ، رئیس جمهور وقت عراق از اعدام تیمسار جهانبانی خشنود نشد . روزی که در ایران تیرباران شد(22 اسفند 1357) روزنامه های عراق نوشتند: عقاب ایران تیرباران شد.

 

ژنرال    " لحظه ای چند بر این لوح کبود                نقطه ای بود و سپس هیچ نبود"


   صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را              تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید


روحش شاد، نامو یادش جاودان