نفر سمت راست: دهقان فداکار همون ریز علی خواجوی که همه میشناسیمش و توی کتابای دبستانمون باهاش آشنا شدیم

 

نفر سمت چپ: پدر حسین فهمیده که اونم خوب میشناسیم و با فداکاری پسرش همه آشنا هستیم اما نفر وسط رو کی میشناسه؟؟

 


ایشون حسن امیدزاده ، معلم فداکاری هست که در سال 76 برای نجات ۳۰ دانش آموز گرفتار در آتش سوزی مدرسه روستای "بیجارسر شفت" خود را به شعله های آتش زد و از ناحیه سر و صورت دچار سوختگی شدید شد.




 

ایشون پس از ۱۵ سال تحمل درد و رنج ناشی از سوختگی شدید روز 30 تیر در بیمارستان فومن جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

این فداکاری رو باید توی کتابای تاریخ نوشت .. روحش شاد.


موضوعات مرتبط: خواندنی
برچسب‌ها: خارگ , جزیره خارگ , فداکاری

تاريخ : یکشنبه دهم شهریور 1392 | 21:9 | نویسنده : آرش |
کتاب جامعه شناسی نخبه کشی را در دست دارم . کتابی است درباره شاهکارهای اجداد تاریخی مان...

زندیه...آن قدرها که فکر می کنیم کریمخانمان کریمخان نبود.مجبور شد به روس ها و انگلیسی ها باج بدهد و خودش هم رشوه گیری کند. سیاست دیرینه بیگانگان این بود:با رشوه دادن به رجال ایران، همواره دولتی در داخل دولت تشکیل می دادند.

افشاریه...نادرشاه در هویزه سه روز تمام شهر را در اختیارسربازانش قرار داد که هرکاری می خواهند بکنند از غارت تا تجاوز . علتش این بود که مردم قدرت پرداخت مالیات را نداشتند . در شهرهای دیگر هم همین کرد . در شهری دستورداد دخترانشان را در اختیار سربازان بگذارند و اگر کم آوردند پسرانشان را . در سیستان مردم مقاومت کردند. و خود،فرزندانشان را با دست خود کشتندتا به این مصیبت گرفتار نشوند.

صفویه...جناب عباس خان در بندرعباس که اسمش را از وی گرفته است .با کمک انگلیسی ها روس ها را بیرون راند و صادرات را در  اختیار انگلیسی ها گذاشت . به همین دلیل اسم این بندر را بندرعباس گذاشتند.

قاجاریه...سنگ تمام گذاشتند . آقامحمدخان که خودش خواجه بود ...در شهرهای زیادی مردم را کور کرد . برادر کشی که رسم دیرینه از زمان ساسانیان بود تا قاجار ادامه داشت. در دربارها کشت و کشتار بیداد می کرد . عباس میرزا نزدیک بود به دست ناصرالدین شاه کشته شود که با وساطت خارجی ها نجات پیدا کرد اما تمام اموالش را به غارت بردند . یک کالسکه برای شاه قاجار به رشوه فرستادند روس ها که چون جاده ها خراب بود بی استفاده ماند . در زمان پادشاهی دیگر انگلیسی ها برای این بچه ها کالسکه فرستادند باز به رشوه که باز بی استفاده ماند..........

در غرب ، زمانی که زندیه بر سر تاج نادرشاه افشار همدیگر را تکه پاره می کردند چاپ روزنامه شروع شد. بزرگترین کشتی دنیا به آب انداخته شد. صنایع آهن و فولاد قوت گرفت . چند سال بعد با آمدن برق مردم دنیا کار کردن شب تا صبح را تجربه کردند .مقامات فرانسه روزانه 16 ساعت کار می کردند و این درحالی بود که رجال بنگی قاجار زندگی ایلیاتی خود را در کوه ها گسترش می دادند و برای اسب سواری مرتع ها ی جدید را جستجو می کردند.....



موضوعات مرتبط: خواندنی
برچسب‌ها: خارگ , جزیره خارگ

تاريخ : جمعه هشتم شهریور 1392 | 12:5 | نویسنده : آرش |

سال اول دبیرستان دوستم ترک تحصیل کرد


ولی ما به سلامتی دانشجو شدیم..!!!!


خدا را شکر الان ایشان ماشین هیوندا جنسیس داره..


بنده هم یک دستگاه ماشین حساب..!!!


یکسالی بود هم درد مادربزرگم شده بودم به طور مطلق ناشنوا ، داستانی ما داشتیم  ، طرف یکساعت باهام صحبت میکرد فقط به علامت تایید سرموتکون میدادم ، صدای تلویزیون همیشه تا آخر بود داد خونواده هم همیشه بلند!!

دیروز رفتم پیش طبیب گوش یه حال اساسی به گوش ما داد الان همسایه بغلی تو خونشون صحبت میکنن من صداشون رو میشنوم یه موتور که از کنارم رد میشه مثل اینکه f14 ازکنارم رد شده . فکر کن!!!

 


موضوعات مرتبط: طنز
برچسب‌ها: خارگ , جزیره خارگ , ماشین حساب

تاريخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392 | 14:56 | نویسنده : آرش |

آدم های زیادی را می شناسم که امکانات لازم برای زندگی معمولی ندارند . در مقابل آدمهای زیادی را هم می شناسم که امکانات بیشتر از اندازه ای دارند اما یا نمی دانند چطور با این امکانات زندگی خوب وسالمی برای خود و دیگران بسازند یا نمی خواهند بدانند .

مدام درگیر جنگ قدرت هستند در محیط کاری خودشان و در خانواده یا در پی اتلاف پول و سرمایه هایشان برای آرزوهای سطحی و پیش و پا افتاده و سرپوش گذاشتن روی عقده ها.

 

یعنی سالم زندگی کردن انقدر سخت است؟

 

روزگاری است که باید همه دست یکدیگر را بگیریم و اگر دو لباس داریم یکی را به کسی که ندارد بدهیم . ائمه ما بارها و بارها تمام زندگیشان را بخشیدند و از نو شروع کردند . حالا اگر دلمان نمی آید اقلا از مسرفان نباشیم.


 


موضوعات مرتبط: خواندنی
برچسب‌ها: خارگ , جزیره خارگ

تاريخ : دوشنبه چهارم شهریور 1392 | 13:17 | نویسنده : آرش |

نویسنده: میترا لبافی

این روزها ...وزرا جلوس کرده اند . امیدها مثل فصل بهار شکوفا شده . هرکسی خوشحال است." سلطان بانو! عجب معجزه ای می کند این هوای خوب! "کاغذ گران تر هم شده ماست می خری سرش خالی است هنوز اما دل خوش سیری دو هزار ! دیگر سهراب نمی پرسد دل خوش سیری چند ؟هر وزیری که خداحافظی می کند می گویی" بری دیگه برنگردی" اما دلت الکی پر می کشد برای کتاب های بدون ممیز! فیلتر شکسته شده .

پرواز مستقیم تهران نیویورک . برگشتن تمام شاگر د اول های کنکور بیست سال گذشته تا کنون .آزاد شدن جنس های توی گمرک مانده . دلار 100 تومانی . نفتی که قل قل می جوشد و پیت پیت در خانه مان سر سفره می گذارند و به جای کوکا کولا می خوری . عرب های سوسک شده کشورهای همسایه . دیگر در فرودگاه دوبی تو را نمی گردند . دهانت را نمی بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم . دلت پر می کشد برای وقتی که ژاندارم منطقه بودی .

لباس های ایرانی و کفش ملی ات بخورد توی سر لباس های ترکیه ای . یک روزی کویت کویت می گفتند الان نمی دانی کدام را بگویی . افغانستان هم چیزی نمانده از ما جلو بزند. یا د اس ام اسی می افتم :" مرد افغانی به فرزندش: پسرم داری میری مدرسه مواظب باش! چند تا کارگر ایرانی در ساختمان روبرودرحال کارند !"

و تو فکر می کنی اگر یک روزی رشته ادبیات تطبیقی ( نه مثل این رشته ای که الان هست و تطبیق ابیات ایرانی با عربی است _ به معنای واقعی اش) در ایران ایجاد شود حتما این دو بیت را روبروی هم می گذاری:" همه چی آرومه من چقدر خوشحالم" با "همیشه خواب ها /از ارتفاع ساده لوحی خود/ پرت می شوند"


آخر می دانی . به قول مخملباف آن سال ها / همه چیزمان به هم می آید.



دیروز جو گرفتم پنج ساعت با خوهر زادم نشستیم کلیپ دیدیم چندتاشو انتخاب کردم گذاشتم واسه دانلود

یه سر به ادامه مطلب بزنین



موضوعات مرتبط: خواندنی
برچسب‌ها: خارگ , جزیره خارگ

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 0:14 | نویسنده : آرش |

بازم دلم براجزیره دلم برا دوران دانشجویی تنگ شده برای همین روزهای آخر که یکسالی از آن گذشته  است!

دلم تنگ شده برای آن هوای طوفانی هقتم مهر سال 87 و تجربه اولین بار سوار شدن به کشتی توی اون هوا که هنوزهم  فکر کردن به آن برام واقعا ترس آوره ، آخرشم مثل مرده متحرک قدم در جزیره گذاشم  ....

 دلم برای نسیم خنک تابستانی و شرجی طاقت فرسای جزیره  تنگ شده است. دلم برای آهوهای خارگ که در پهنای جزیره دوان دوان  بودن تنگ شده . دلم برای آب بد مزه ی جزیره که بالاخره گاهی مجبور می شوی بنوشی، تنگ شده است... 

دلم برای شام های ترم اول دانشگاه که هر شب گوشت و پلو بود تنگ شده  دلم برای مرغ های بی زبان دزیده شده سلف دانشگاه که شکم ما رو نیم متر بزرگ کرد تنگ شده !!

دلم تنگ شده برا شبهایی که ساعتها در محوطه خوابگاه  وامام زاده میر محمد قدم می زدم و با خود زمزمه میکردم... و یاد آخرین شب خوابگاه بخیر که تا خود صبح با دلتنگی هایم کلنجار میرفتم ...

و دلم برای منچ بازی های اتاق  تنگ شده است و جدال همیشگی علی با من شهرام! و برای خنده های خودم  که گاهی بی بهانه قهقهه میزدم! دلم لک زده برای شوخی های خنده دار محسن که همیشه برای هر چیزی خاطره ای جالب و خنده دار داشت...دلم برای نگاه های زیرچشمی شهرام تنگ شده. هنوز آن صحنه ای که از ته راهرو انگشت اشاره اش را به حالت اجازه گرفتن بالا برده بود و به من نگاه می کرد یادم مانده است...از او پرسیدم: "چیه؟" گفت یعنی: "یه دونه باشی پلنگ!" و من چقدر کیف کردم!!

یادش بخیر؛ صندلی های خوابگاه رو اینقدر تو سرو کله امید و مهدی و......زدیم که تو یکسال بیش از ده صندلی سالن مطالعه خوابگاه رو ریزه ریزه کردیم!!

و بیشتر از همه دلم برای "دامل ها" تنگ شده است.گروهی که بچه های خوابگاه اسمشان رو انتخاب کردن. روزهای اول  قبل از شروع کلاس 4 نفری بیرون در کلاس منتظر اومدن استاد می ایستادیم و به قول اسی عَلَم کلاس بودیم. و چهار نفر با هم وارد کلاس شدن ما فقط یک معنا داشت: استاد آمد!!

دلم برای کلاس زبان انگلیسی استاد قراچه تنگ شده است که دو ساعت  یک ریز انگلیسی سر کلاس صحبت میکرد و من و شاید همه مثل من مانند عروسک پشت شیشه ماشین همیشه سر تکان می دادیم تا مبادا معلوم شودهیچی از مباحث را نمی فهمیم ...

دلم تنگ شده برا کلاس روز آخردانشگاه  با استاد جاوید که فقط یک نگاه به من بود. نگاه قشنگی بود.

دلم برا خود استاد جاوید تنگ شده اگه توو دنیا 10 نفر مثل ایشون بود  به آینده ی بشریت امیدوار می شدم.

 

و هزاران هزار خاطره ی دیگر که مجال  گفتنش نیست...

روزهای خوب و شیرینی بود. گرچه از نظر رفاه بهترین روزهای عمرم نبود و از نظر دوستی عمیق ترین دوستی هایم در این دوره بود. تو این سالها تجربه ی زندگی خوابگاهی رو چشیدم، تقریباً با همه قومیت های ایرانی ... زندگی کردم

خارگ  برای من چیز دیگری بود؛ خوش ترین دوران زندگی...

فقط یک چیز این همه شیرینی را برای من به ارمغان آورده بود که آن فقط در درون خود من بود.

 


موضوعات مرتبط: خواندنی
برچسب‌ها: خارگ , جزیره خارگ , دلتنگی

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 | 16:44 | نویسنده : آرش |

سلام دوستان عزیز

امروز خواستم یک کتاب مفید که خودم البته یکماه  پیش اونو گرفتم و خوندم رو بهتون معرفی کنم .به نظر من هر کسی باید اونو حداقل یکبار بخونه.  میدونم که با یکبار خوندنش تازه می فهمید که باید بارها و بارها بخونیدش.

کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین ترجمه گیتی خوشدل / کتابی بسیار خوبو مفیده که شما رو برای پذیرش دنیا با واقعیت ها و چگونگی دید شما به زندگی صحبت می کنه و به شما برای حل مسائلتون جملاتی مثبت رو ارئه داده و بهتون آرامش میده .من فکر می کنم اگر کسی چند دور این کتاب رو بخونه زندگیش در جهت مثبت پیشرفت شگرفی می کنه

بخونیدو لذت ببرید ...
اما به قول داش مهدی با ایمان کامل بخونیدش ...
شک نکنید عاشقش میشید


 

بخشهایی از کتاب:


زندگی، یک بازی است؛ بیشتر مردم زندگی را پیکار می‌انگارند. اما زندگی پیکار نیست، بازی است. زندگی، بازی بزرگ داد و ستد است. زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد. یعنی هر آنچه از آدمی در سخن یا عمل آشکار شود یا بروز کند به خود او باز خواهد گشت؛ و هر چه بدهد بازخواهد گرفت. اگر نفرت بورزد، نفرت به او باز خواهد آمد. و اگر عشق ببخشد، عشق خواهد ستاند. اگر انتقاد کند، از او انتقاد خواهد شد. اگر دروغ بگوید به او دروغ خواهند گفت. و اگر تقلب کند به او حقه خواهند زد. همچنین به ما آموخته‌اند که قوه‌ی تخیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد

هر آنچه آدمی در خیال خود تصور کند- دیر یا زود- در زندگی‌اش نمایان می‌شود. مردی را می‌شناسم که از مرضی معین که بسیار نادر بود می‌ترسید. او آن قدر به آن مرض اندیشید و درباره‌اش مطالعه کرد که آن بیماری آشکارا بدنش را فراگرفت و مرد. او در واقع، قربانی خیال‌پردازی خود شد. برای پیروزی در بازی زندگی، باید نیروی خیالمان را آموزش دهیم. کسی که به قوه‌ی تخیل خود آموخته باشد که تنها نیکی را تصور کند و ببیند، خواهد توانست به همه‌ی مرادهای به حق دلش- خواه سلامت و خواه ثروت و خواه محبت و خواه دوستی و یا هر آرمان بزرگ دیگر – برسد.

در بازی زندگی، کلام نقشی تعیین کننده دارد؛ چه بسیارند کسانی که با کلام کاهلانه‌ی خود، به زندگی‌اشان مصیبت فرا خوانده‌اند. مثلاً زنی ثروتمند مدام به شوخی می‌گفت: «دارم خودم را برای زندگی در خانه‌ی مساکین آماده می‌کنم.» با تصویر نقش تنگدستی و تهیدستی بر ذهن نیمه هوشیار، چند سالی نیز نگذشت که کارش به همانجا کشید. خوشبختانه این قانون در هر دو جهت کار می‌کند. یعنی می‌توان فقر را نیز به ثروت بدل کرد. وفور نعمت همواره بر سر راه انسان است. اما از طریق آرزو، ایمان، یا کلام به زبان آمده، می‌تواند نمایان شود. خداوند آشکارا گفته است که نخستین حرکت را انسان باید انجام دهد. بخواهید که به شما داده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت. بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد.


اینم لینک دانلودش


http://s4.picofile.com/file/7893441933/4ASAR_SKVELSHIN.pdf.html


برچسب‌ها: خارگ , جزیره خارگ

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 | 23:49 | نویسنده : آرش |
دارم خیلی رسمی و شیک ثانیه ها را دست به سر میکنم.



موضوعات مرتبط: خواندنی
برچسب‌ها: جزیره خارگ , خارگ , دانشگاه خارگ

تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 16:7 | نویسنده : آرش |

بشتابید ! بشتابید !                                                     

اگر هنوز نیمه گمشده خود را نیافته اید !

اگر هنوز زندگیتان را با کسی شریک نشده اید !

اگر هنوز نیمی از دینتان را کامل نکرده اید !

اگر هنوز قلبتان را با قلب شخص دیگری مبادله نکرده اید !

اگر هنوز انگشت چهارم از سمت راست دست چپتان ، طعم اسارت در حلقه تنگ ازدواج را نچشیده !

اگر هنوز همسفر مسیر طولانی و پر پیچ و خم زندگیتان را نیافته اید !

اگر هنوز مجرد ، عزب ، تک و تنها ، واحد و بی زوج و زوجه مانده اید !

و اگر نمی خواهید که پوسیده یا ترشیده شوید !

بشتابید

اگر هنوز از شخص مورد علاقه تان جزوه ای دریافت نکرده اید …

اگر هنوز در سر جلسه امتحان به شخص مورد علاقه تان ، تقلبی نرسانده اید …

اگر هنوز در روز بارانی ، شخص مورد علاقه تان را با اتومبیل به منزلش نرسانده اید …

اگر هنوز به شخص مورد علاقه تان ، نگاه محبت آمیزی نینداخته اید …

اگر هنوز شماره تماس شخص مورد علاقه تان را دریافت نکرده اید …

اگر هنوز آدرس منزل شخص مورد نظرتان را ندارید …

اگر هنوز با شخص مورد علاقه تان هیچ قرار ملاقاتی در هیچ کجا ، اعم از لابی هتل ، کافی شاپ ، پارک ، قهوه خانه ، کنار خیابان و … نگذاشته اید …

و اگر هنوز حرف دلتان را به شخص مورد علاقه تان بازگو نکرده اید …

بشتابید


برای شرکت در چندمین جشن ازدواج دانشجویی ، فقط چند روز دیگر فرصت دارید !



پس تا دیر نشده ، هر چه سریعتر ، همسر دلخواهتان را بیابید و تا قبل از پایان زمان ثبت نام شرکت در جشن ازدواج دانشجویی ، با در دست داشتن دست شخص مذکور ، به نزدیکترین دفتر ثبت نام در دانشگاه محل تحصیل خود مراجعه فرمایید ، تا علاوه بر کسب پاداش معنوی ، از مزایای مادی این نوع ازدواج نیز بهره مند گردید !!!


موضوعات مرتبط: طنز
برچسب‌ها: جزیره خارگ , خارگ , دانشگاه خارگ , مدیریت , ازدواج دانشجویی

تاريخ : جمعه هجدهم مرداد 1392 | 1:53 | نویسنده : آرش |
.: بازنویسی توسط بهنام :.